آرشاویر

دست نوشته های آرشاویر (محمد علی بخشی پور)

آرشاویر

دست نوشته های آرشاویر (محمد علی بخشی پور)

آرشاویر

*شب شده است و همه منتظرند آرشاویرها سیاهی شب را کنار بزنند و به آستان خورشید ادای احترام کنند...

* به چشم هایش که خیره شدم خط خطی کردم،نوشتم، گریستم، ناگاه شنیدم گفتند شاعر است...

*
منتظر نظرهایتان هستم..

من در اینستاگرام: instagram.com/m.alibakhshi_arshavir

آخرین مطالب
  • ۹۴/۰۳/۰۲
    من

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آرشاویر» ثبت شده است

۰۵
آذر
نشسته‌ای روی سینه‌ی بغضم 
به مذاکره نشسته‌ام با تو
 با التماس چشم‌هایم تا انفجار
 فکر می‌کنم به غرق شدن
 دست‌وپا زدن‌هایم زیرِ فشار
 ونگاهِ ناامیدی به سقف
 به بی‌رحمی‌ات 
دارم خفه می‌شوم
 و هیچ‌کس 
جز تو را
-همه از اینجا رفته‌اند- راندمشان برای تو.

"آرشاویر"
  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)
۰۳
آذر


آه بخوان نام مرا
زمانی که سقوط کرده‌ام
به سراشیبی سکوت
و تو را
بر لبان چسب خورده‌ام 
نمی‌خوانم
و گوشهء قحطی زدهء چشمم را
می‌نشانم
به دیواره افسوس
□□□
آرشاویر نه!
مرا آقای آه بخوان
وقتی که پوشیده‌ام 
رخت سیاه درد را
و نقش بسته روی لبانم
آرایش مردانهء سکوت...
□□
مرا نخوان 
جوابت نمی‌دهم
چه بگویم
که همچنان لای غرور خسته‌ام
پنهان شوند
ضجه‌های زخم خورده؟

مرا نخوان 
که نمی‌دهم جوابت را... !



محمد علی‌بخشی پور   "آرشاویر"

110

  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)
۱۴
خرداد

 
تبر به دوش آمدی به جنگ واژگان من
خوش آمدی به دفترم، خلیل مهربان من!
 
مرا نکرده ای جدا ز خود که با تو بودنم
به شور می کشد مرا، ای تو عزیز جان من!
 
کلام من برای تو سکوت محض می شود
دلیل لکنتم
 تویی، همیشه بر زبان من!

 
بگو چگونه داغ تو به شهر قلب می رود
شراره های درد را می فکند به جان من
 
جهان  بدون تو پر از شراره های مرگ شد
چه دود ها که می رود به چشم آسمان من
 
بیا ز اشک های ما، ز گریه های هر شبت
بگیر داغ کوچه را، غریب روضه خوان من
 
 
آرشاویر(محمد علی بخشی پور)

پنجره

  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)
۰۵
خرداد
عذاب آور است 
حضور 
در
مردی 
که نیستم 
و جان گرفتنِ 
در من 
جیغ های زنی 
که دود بود، 
و اتاقم که 
پر بود از من قدم زدنم 
در نبودم 
در حضور افکار خسته ای، 
 می نشینند 
کنارم و می خورند 
به هیچ 
از من
"آرشاویر"
اتاق خالی
  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)
۲۸
ارديبهشت

         وقتی که حزب شیطان با تهاجم فرهنگی بی سابقه اش،  ژست یک گاو خشمگین را به خود گرفت و نبرد خاموش را آغاز کرد با لامپ های پر از زرق و برق خود رویای خاموش کردن فرهنگ پر نورمان را داشت؛ عماریون بند پوتین های خود را محکم کرده و با فانوس های خود وارد عرصه شدند تا فتنه ها را در عالم برای همیشه  ریشه کن کنند.آن روز عمارها با یک عاشقانه ی آرام، نامه ای به همراه چند شاخه گل مریم برای بیعت با آفتاب فرستادند و یک صدا فریاد کردند: اینجا چراغی روشن است، و با همین فانوس های خود عالم را روشن خواهیم کرد.

ما همان دبستانی هایی هستیم که امید روح الله به ما بود؛
شاگرد های امام اینگونه اند....
 
"آرشاویر"


عمار

  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)
۱۷
ارديبهشت

 

شعرهایم را در وصف هر که جز تو گفتم


واژه ها از همه پاشیده شدند


نکند این شعر های خائن به فرمان تواند


"آرشاویر"


گل

  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)
۱۵
ارديبهشت
دارد لباس بر بدنت شعر می شود
اصلا نگاره های تنت شعر می شود

شب با لباس مشکی خود در کلاستان
آن جا میان انجمنت شعر می شود
 
نیلوفری که کنج کتابت کشیده ای
در نقش های پیرهنت شعر می شود
 
در عصر دلنواز دل انگیز چشم تو
دیدم که رقص پرزدنت شعر می شود
 
یک جمله را نوشتی و پس با صدای خود-
خواندی که شعر با سخنت شعر می شود
اصلا صدای درد دلم راشنیده ای؟
گفتی که زخم بر بدنت شعر می شود
 
رفتی و رفتنت غزلی ناتمام شد
حالا که رفته ای وطنت شعر می شود
 
امشب برای درد دلم اشک ریختم
فردا به شوق آمدنت شعر می شود


"آرشاویر"

  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)
۱۲
ارديبهشت

این جمعه هم آمد

         

                         و رفت


                               و من از جمعه ها 


                                          چشمبه راه تو بودن را 

  

                                                                         انتخاب کرده ام

"آرشاویر"

  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)
۱۲
ارديبهشت



راستی تازگی ها به ماه نگاه کرده ای؟
دیگر مثل تو زیبا نیست...



"آرشاویر"
  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)
۱۲
ارديبهشت

شب است

و با خود نمی برد ما را 

خواب....



آرشاویر

  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)