آرشاویر

دست نوشته های آرشاویر (محمد علی بخشی پور)

آرشاویر

دست نوشته های آرشاویر (محمد علی بخشی پور)

آرشاویر

*شب شده است و همه منتظرند آرشاویرها سیاهی شب را کنار بزنند و به آستان خورشید ادای احترام کنند...

* به چشم هایش که خیره شدم خط خطی کردم،نوشتم، گریستم، ناگاه شنیدم گفتند شاعر است...

*
منتظر نظرهایتان هستم..

من در اینستاگرام: instagram.com/m.alibakhshi_arshavir

آخرین مطالب
  • ۹۴/۰۳/۰۲
    من

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غزل» ثبت شده است

۱۴
خرداد

 
تبر به دوش آمدی به جنگ واژگان من
خوش آمدی به دفترم، خلیل مهربان من!
 
مرا نکرده ای جدا ز خود که با تو بودنم
به شور می کشد مرا، ای تو عزیز جان من!
 
کلام من برای تو سکوت محض می شود
دلیل لکنتم
 تویی، همیشه بر زبان من!

 
بگو چگونه داغ تو به شهر قلب می رود
شراره های درد را می فکند به جان من
 
جهان  بدون تو پر از شراره های مرگ شد
چه دود ها که می رود به چشم آسمان من
 
بیا ز اشک های ما، ز گریه های هر شبت
بگیر داغ کوچه را، غریب روضه خوان من
 
 
آرشاویر(محمد علی بخشی پور)

پنجره

  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)
۱۵
ارديبهشت
دارد لباس بر بدنت شعر می شود
اصلا نگاره های تنت شعر می شود

شب با لباس مشکی خود در کلاستان
آن جا میان انجمنت شعر می شود
 
نیلوفری که کنج کتابت کشیده ای
در نقش های پیرهنت شعر می شود
 
در عصر دلنواز دل انگیز چشم تو
دیدم که رقص پرزدنت شعر می شود
 
یک جمله را نوشتی و پس با صدای خود-
خواندی که شعر با سخنت شعر می شود
اصلا صدای درد دلم راشنیده ای؟
گفتی که زخم بر بدنت شعر می شود
 
رفتی و رفتنت غزلی ناتمام شد
حالا که رفته ای وطنت شعر می شود
 
امشب برای درد دلم اشک ریختم
فردا به شوق آمدنت شعر می شود


"آرشاویر"

  • محمد علی بخشی پور(آرشاویر)